دکتر بازی ؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز
امروز مائده ی عزیزم مریض شده وبه مدرسه نرفت البته دکتر گفت : علائم سرماخوردگی نداره امیدوارم که ماهی من زود خوب بشه وشاید هم دلیلش دلتنگی باشه چون این هفته عصرکارم و مائده رو زیاد نمیبینم البته هرچند که خاله این هفته خونه ماهست چون مادرشوهرش مکه رفته و طبق معمول مامان جون باید از صبا نگهداری کنند و بخاطرهمین هم شما سرتون با بچه های خاله گرمه مخصوصا با صبا خیلی کارای بامزه میکنه یادمه چند روز پیش برای اینکه دستش به شیر آب برسه رفته بود یک کتاب کوچک چند صفحه ایی رو زیر پاش گذاشته بود ومیگفت وای پس چرا دستم نمیرسه ومنو مائده چقدر از این وروجک که اسمشو ممول گذاشتم خندیدیم ...
نویسنده :
مادر
16:19
ازدست شما بچه ها
دیروز خیلی روزخسته کننده ایی بود چون صبح با باباتون دکوراسیون خونه رو تغییر دادیم ناهار درست کردم وبعدهم سرکار خیلی خسته بودم چون شب قبل هم کار داشتم خیلی دیر خوابیدم بنابراین گفتم شب وقتی برم خونه زود میخوابم وقتی رفتم خونه مامانم گفتند که بیا شام پایین وبا هر خستگی بود شام خوردیم وشما هم که حسابی با اسما وصبا اذیت کردید که من نفهمیدم چطور ی شام خوردم چون همش میگفتم اینقدر ندوید بعدهم که بالاخره مارال واسما دعواشون شد ومن مجبور شدم زود شمارو ببرم بالا چون باباجون خیلی خسته بودند وقتی رسیدم بالا دیدم مارال اومد وگفت مامان بیا برات شیرینی درست کردم گذاشتم روی میز باید حتما بخوری ...
نویسنده :
مادر
17:27
داستان گنجشک
خوب امیدوارم فرشته های نازنینم منو ببخشن که این روزا اخیلی کارداشتم ونتونستم خاطرات براتون بنویسم اما قول میدم که جبران کنم راستش تصمیم گرفتم هرقصه قدیمی رو که بلدم برای شما اینجا بنویسم تا شماها وقتی بزرگ شدید برا بچه هاتون بگید امروز میخوام قصه کنجشک رو براتون تعریف کنم یکی بود یکی نبود یک گنجشکی بود که داشت کنار سبزه ها را میرفت که یه خار رفت تو پاش به هرسختی بود اونو دراورد ورفت پیش نانوا وگفت : این خار من اینجا باشه من کار دارمیروم وبرمیگردم اما اگه خارم رو خراب کردی بودید انوق ت این ور تنورنت میجیکم اونور تنورت میجیکم تنورتو ور میجیکم نانوا گفت : باشه من مواظبش هستم بعد از چند ساعتی که گنجشک برگشت دید ای وای خارش تو تنو...
نویسنده :
مادر
8:41
سال 92
خوب فرشته های خوشکلم عید هم تمام شد هرچند که دید وبازدیدها کماکان ادامه داره وقتی میبینم که شما دوتایی چقدر با گرفتن عیدی خوشحال میشید و هرروز باهم پولهاتون میشمارید یاد کودکی خودم میافتم چقدر دوران بچه گی خوب وقشنگه مثل یه رویامیمونه بدون دغدغه وبا کلی آرزوهای قشنگ به همین خاطرم دوست دارم تا جایی که ممکنه این دوران براتون زیبا وشاد باشه وسعی خودم هم میکنم دیگه نمیدونم نظرشما فرشته ها چی باشه امیدوارم که بتونم این روزهای شیرین رو براتون به خاطره های زیبا تبدیل کنم ...
نویسنده :
مادر
16:20
بدون عنوان
عطر نرگس،رقص باد نغمه شوق پرستوهاى شاد خلوت گرم كبوترهای مست نرم نرمك ميرسد اينك بهار خوش بحال روزگار ...
نویسنده :
مادر
10:33


