مارال لطفا خوب باش
مائده عزیزم خیلی خوشحال شدم که دیروز امتحان پایان ترم زبانت رو نمره کامل گرفتی چون اصلا من کمکت نکردم دوست داشتم تلاشهای خودت نتیجه بده که خدا شکر همین طور شده دیگه خانوم شدی فدات بشم عزیزم اما مارال خوشکلم تو خیلی لجباز شدی و همش بهونه گیر میکنی میدونم اقتضای سنت هست اما دوست دارم مثل قبل خوب باشی عزیزم بفدای تو ...
نویسنده :
مادر
13:35
دخترا سلام
مائده دختر گلم چندروزه که اخلاقت خیلی خوب شده و توی کارهای خونه کمکم میکنی و کمتر گله و شکایت میکنی خیلی ازت راضیم امیدوار همیشه همین طور باشی چون وقتی عصبانی میشی خیلی برات ناراحت میشم کلا خیلی حساس هستی. ضمنا با با برات یکخط ایرانسل هم گرفته تا وقتی میری کلاس زبان همراهت باشه . دوستتدارم مارال خوشکلم این روزا تو برعکس مائده بهونه گیرشدی و همش بهونه میگیری ضمنا خیلی هم اذیت میکنی توی کوچه دوچرخه سواری میکنی بهت گفتم که فقط اجازه داری در خونه خودمان بازی کنی اما با دوچرخه کوچه های دیگه میروی و منیا بابا مجبوریم همش مواظب تو باشیم دوست داری با دوچرخه تو خیابون بری هرچند دوست داشتم شجا...
نویسنده :
مادر
19:34
لجبازی
مائده ومارال هردوتون این روزا خیلی لجباز شدید و منو عصبانی میکنید البته مارال تو زودتر پشیمون میشی و عذر خواهی میکنی - اما مائده جان تو خیلی دیر قانع مییشی که اشتباه از خودت بوده اما بهرحال مثل همیشه دوستتون دارم فرشته های خوشکلم
نویسنده :
مادر
16:41
گربه بده یا خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟
2 شب قبل که داشتم از مائده علوم سئوال میکردمارال رفت سر کمدم و جعبه آرایشم رو برداشت و یکدفعه چشمش به تیغ ابرو افتاد و اونو برداشت گفتم دست نزن خطرناکه بازش نکن که تا امدم بگیرم اونو بازکرد و دستش رو کشید روی اون و دستش برید و زد زیز گریه بعد از چند دقیقه که اروم شد خوابید روز بعد ( یعنی دیروز) و قتی میخواستم برم سرکار دیدم از تو حیاط صدای جیغ مارال بلند شد گفتم حتما زنبور اونو گزیده که اینجور جیغ میکشه دویدم تو حیاط دیدم دستاشو گرفته بود و جیغ میزد گفتم چی شده که گفت گربه منو چنگ زده یه کوچولو دستشم زخم شده بود ولی بیشتر ترسیده بود اومد تو بغلم و گفت دیگه گربه هارو دوست ندارم گفتم منکه بتو گفتم نباید به اونها نزدیک بشی ...
نویسنده :
مادر
16:44
بهترین هدیه ایی که گرفتم
دیروز روز مادر بود به همه مادرها این روز تبریک میگم باشد که همه بتوانیم پیرو بانوی اسلام حضرت فاطمه (س) باشیم . میدانستم که از دوهفته قبل مائده و مارال همراه باباشون رفتند برام هدیه خریدند اما هیچکدوم نمیگفتند چی خریدند و من حسابی مشتاق بودم ببینم چی خریدند بالاخره روز مادر رسید اما انروز مائده خیلی اذیتم کرد و من اولین بار به او سیلی زدم البته من هیچگاه بچه هارا تنبیه نمیکنم ولی چون زبون درازی کرد میترسیدم چند سال دیگه نتونم جلو اونو بگیرم چون جدید ا خیلی زبون درازی میکنه با این وجود وقتی میخواستم به او سیلی بزنم دستمم میلرزید و از دیروز نیز خیلی عذاب وجدان دارم ولی فکر میکنم باید از این به...
نویسنده :
مادر
16:36
خاطرات دیروز
سلام به گلهای خودم عید دیگه تمام شد و یک هفته ایی طول کشید تا مائده بقول معروف رو دور درس خواندن بیفته خیلی دوست داشتم عید به مسافرت بریم اما نشد انشاءاله تابستون بریم همیشه از خدا میخوام که بتونم بهترین کارها بهترین مسافرتها و بهترین وسایل را برا ی شما بچه ها تهیه کنم اما گاهی نمیشه مائده عزیزم دوستت دارم و همیشه وجدانم ناراحته که دوران کودکی خیلی بهت سختی دادم صبح از خواب بیدارت کردم و به مهد بردمت بعضی روزها که عصر کار بودم دوست نداشتی بری مهد چون با بچه های عصر خیلی اَََََََََََََََََََََََََُُشنانبودی ضمنا مربی شیفت عصر هم بداخلاق بود ولی باید تحمل میکرد ی وقتی هنوز یکسالت بود و نمیتونستی حرف بزنی تا از مهد تحویلت میگرف...
نویسنده :
مادر
16:57


