فرشته های آسمانی

سالروز زمینی شدن

      سالروز زمینی شدنت مبارک مارال جان نمیدونم چطور خداراشکرکنم که ترابمن داد خیلی با احساسی عزیزم هروقت میخوام برم سرکار پشت دستام روبزور میبوسی و میگی چون خیلی برام زحمت کشیدی  ومن بغض گلویم رو فرو میبرم و باخود میگویم منکه کاری برایت نکردم فرشته کوچولوی خودم  امیدوارم همیشه سالم باشی  کاش بتونم تولد خوبی برات بگیرم تا تو عزیز دلم خوشحال بشی بفدای تو تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه هدیه ای برای روز تولد تو . . .   همیشه به قداست چشمهای تو ایمان دارم چه کسی چشمهای تو را رنگ کرده است چه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی خلق کند؟فرشته ای فقط در قالب ...
27 بهمن 1391

آخر هفته

چندروز گرفتار سرماخوردگی بودم و  بچه ها حسابی ترسیده بودند و میگفتند مامان هروقت مریض میشدی اینجوری طولانی نمیشد بهرحال باهر سختی بود این چندروز تمام شد و من خدارا شکربهتر شدم  خوب بگذریم اخر هفته تولد مارالی هست و هرروز با مائده دارند درباره تولد صحبت میکنند  مارال خیلی خوشحال هست   چون قراره چندتا از دوستای مهدکودکش رو دعوت کنه و افتخار میکنه که اونم مثل مائده دوست داره  البته  امیدوارم دوستاش بتونند به جشن بیان       خودم هم دوست دارم بتونم تولد خوبی براش بگیرم چون که دیگه احساس بزرگی میکنه و میخواد با نظرها ی  که میده یه جشن خوب را بندازه و هم اینکه خوشحاله که به م...
23 بهمن 1391

امروز

سلام به فرشته های خودم امروزصبح خوابم برد و یکدفعه ساعت ٦دقیقه مانده به ٧ بیدار شدم سریع مائده رو صداکردم که پاشو مائده هم تا ساعت نگاه کرد گفت وای حالا چکارکنم و کلی ناراحت شد  و باعجله لباس پوشید مامان جون هم به راننده سرویسش گفتند که  چند لحظه صبرکنید نمیدونم چراخوابم برد خلاصه که مائده خوشکل من با ناراحتی به مدرسه رفت . مارال عزیزم هم تا صبح بیدار شد رفت یکراست سر کامپیوتر بعدش هم گفت نی نی وبلاگ رو میخوام ببینم وقتی هم که وبلاگ رو دید  گفت چند تا عکس خوشکل برام بزار من هم این عکسهای قشنگ رو  طبق معمول از سایت مریم جون کپی کردم امیدوارم که فرشته های من راضی شده باشند. ...
8 بهمن 1391

آدامس دارم بتو هم میدم

امروز صبح مارال رو بردم پارک و  ترامبولین بازی کرد برخلاف روزهای تعطیل  خیلی خلوت بود و مارال کلی ذوق کرد بعد هم تاب بازی و...خلاصه خیلی کیف کرد وخوش بحالش شد بعدش هم از سوپری تنقلات خرید وقتی داشتیم میرفتیم خونه مارال که ادامسشو تازه تودهان گذاشته بود شروع کرد به خواندن شعر آآآ توپ توپ توپ آدامس دارم به تو نمیدم اگه بدم پوستشو میدم کچل بوگندو  یکدفعه گفت مامان ببخشید یادم رفته بود که این شعرو نباید اینجور بخونم باید بگم آآآ توپ توپ توپ ادامس دارم بتو هم میدم اگر بدم 2تاش رو میدم  خوشکل قشنگم ( ماجرا این شعر از این قرار بودکه تواز بچه ها این شعرو یادگرفته بودی وخیلی خوشت  اومده بود منهم&nbs...
7 بهمن 1391

بمناسبت نهم ربیع الاول

ببخشید هرچند دیروز ٩ ربیع الاول بود اما متاسفانه وقت نکردم بنابراین امروز چند شعردرباره اقا امام زمان گذاشتم .   عید امامت آقا امام زمان بر همه مبارک باد عمریست که از حضور او جا ماندیم  در غربت سرد خویش تنها ماندیم،  او منتظرست تا که ما برگردیم   ماییم که در غیبت کبری ماندیم .   آقای جمعه های غریبی ظهور کن  دل را پر از طراوت عطر حضور کن یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق   یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن   ما التماس روز ظهور توأیم لیک هر وقت، هر زمان که دلت بود میرسی روزی تو میرسی و علی شاد میشود ب...
3 بهمن 1391

مرغ مارال

امروز مرغ حنایی مارال تخم گذاشت ومارال خیلی ذوق کرد وقتی از سرکار امدم بهم گفت مامان باور میکنی مرغم تخم گذاشته امشبم زود خوابید ومن فرصتی پیدا کردم که براش خاطره بنویسم چون وقتی بیداره کامپیوتر درخدمت مارال خانم هست . مائده هم امروز از دست معلمش حسابی عصبانی بود و میگفت علوم خیلی خوب جواب دادم اما بهم خوب دادند  نه بسیار خوب.اعتراض هم کردم ولی خانم معلم  بهش گفته بودند بعدا برات توضیح میدم چرا؟؟؟؟؟؟؟ و امروز خیلی سرحال نبود الان هم رفته پایین پیش مامان جون بخوابه . راستی فردا مرخصی هستم خوش بحال خودمممممممم   ...
30 دی 1391

کدبانو گری دو فرشته ی من

 مائده ی عزیزم چندروز پیش وقتی به خونه آمدم مامان جون گفتند : اگه گفتی بچه ها امروز چیکار کردند گفتم مثل همیشه شیطنت مامان جون گفتند : نه و تو ه زدی زیر خنده گفتی :‌نه مامان من ومارال وقتی دیدیم مامان  جون خسته هستند رفتیم طبقه بالا سالاد درست کردیم بعد ظرف سالاد را پشت قایم کردیم و گفتیم یه چیزی مامان جون براتون درست کردیم که با س شروع میشه ولی مامان جون متوجه نشدند و بعد ظرف سالاد را نشون دادیم مامان جون گفتند نمیدونی چقدر خوش مزه بود هویج رنده شده با خیارو گوجه وتزیین با گیلاس و یه سس خوشمزه درست کرده بودند من ان روز کلی ذوقتون کردم آخه باورم نمیشد ٢ تا فرشته ی من دیگه بزرگ شدند چون تو عزیز دلم ٨ سالته ومارال ٣سال ونیم شب ک...
30 دی 1391