فرشته های آسمانی

دخترا سلام

مائده دختر گلم چندروزه که اخلاقت خیلی خوب شده و توی کارهای خونه کمکم میکنی و کمتر گله و شکایت میکنی خیلی ازت راضیم امیدوار همیشه همین طور باشی چون وقتی عصبانی میشی خیلی برات ناراحت میشم  کلا خیلی حساس هستی. ضمنا با با برات یکخط ایرانسل هم  گرفته تا وقتی میری کلاس زبان  همراهت باشه   .  دوستتدارم    مارال خوشکلم این روزا تو برعکس مائده بهونه گیرشدی و همش بهونه میگیری ضمنا خیلی هم اذیت میکنی  توی کوچه دوچرخه سواری میکنی بهت گفتم که فقط اجازه داری در خونه خودمان بازی کنی اما با دوچرخه کوچه های دیگه میروی و منیا بابا مجبوریم همش مواظب تو باشیم دوست داری با دوچرخه تو خیابون بری هرچند دوست داشتم شجا...
4 تير 1391

لجبازی

مائده ومارال هردوتون این روزا خیلی لجباز شدید و منو عصبانی میکنید البته مارال تو  زودتر پشیمون میشی  و عذر خواهی میکنی -  اما مائده جان تو خیلی دیر قانع مییشی که اشتباه از خودت بوده اما بهرحال مثل همیشه دوستتون دارم فرشته های خوشکلم  
16 خرداد 1391

گربه بده یا خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟

2 شب قبل که داشتم از مائده علوم سئوال میکردمارال  رفت سر کمدم و جعبه آرایشم رو برداشت و یکدفعه چشمش به تیغ ابرو افتاد و اونو برداشت گفتم دست نزن خطرناکه بازش نکن که تا امدم بگیرم اونو بازکرد و دستش رو کشید روی اون و دستش برید و زد زیز گریه بعد از چند دقیقه که اروم شد خوابید  روز بعد ( یعنی دیروز) و قتی میخواستم برم سرکار دیدم از تو حیاط صدای جیغ مارال بلند شد گفتم حتما زنبور اونو گزیده که اینجور جیغ میکشه دویدم تو حیاط دیدم دستاشو گرفته بود و جیغ میزد گفتم چی شده که گفت گربه منو چنگ زده یه کوچولو دستشم زخم شده بود ولی بیشتر ترسیده بود اومد تو بغلم و گفت دیگه گربه هارو دوست ندارم گفتم منکه بتو گفتم نباید به اونها نزدیک بشی  ...
26 ارديبهشت 1391

بهترین هدیه ایی که گرفتم

    دیروز روز مادر بود به همه مادرها این روز تبریک میگم باشد که همه بتوانیم پیرو بانوی اسلام حضرت فاطمه (س) باشیم .  میدانستم که از دوهفته قبل مائده و مارال همراه باباشون رفتند برام هدیه خریدند اما هیچکدوم نمیگفتند چی خریدند و من حسابی مشتاق بودم ببینم چی خریدند بالاخره روز مادر رسید اما انروز مائده خیلی اذیتم کرد و من اولین بار به او سیلی زدم البته من هیچگاه بچه هارا تنبیه نمیکنم ولی چون زبون درازی کرد میترسیدم چند سال دیگه نتونم جلو اونو بگیرم  چون جدید ا خیلی زبون درازی میکنه با این وجود  وقتی  میخواستم به او سیلی بزنم دستمم میلرزید و از دیروز نیز خیلی عذاب وجدان دارم ولی فکر میکنم باید از این به...
24 ارديبهشت 1391

خاطرات دیروز

سلام به گلهای خودم عید دیگه تمام شد و یک هفته ایی طول کشید تا مائده بقول معروف رو دور درس خواندن بیفته خیلی دوست داشتم عید به مسافرت بریم اما نشد انشاءاله تابستون بریم  همیشه از خدا میخوام که بتونم بهترین کارها بهترین مسافرتها و بهترین وسایل را برا ی شما بچه ها تهیه کنم اما گاهی نمیشه مائده عزیزم دوستت دارم و همیشه وجدانم ناراحته که دوران کودکی خیلی بهت سختی دادم صبح از خواب بیدارت کردم و به مهد بردمت  بعضی روزها که عصر کار بودم دوست نداشتی بری مهد چون با بچه های عصر خیلی اَََََََََََََََََََََََََُُشنانبودی ضمنا مربی شیفت عصر هم بداخلاق بود ولی باید تحمل میکرد ی وقتی هنوز یکسالت بود و نمیتونستی حرف بزنی تا از مهد تحویلت میگرف...
3 ارديبهشت 1391

نوروز مبارک

٥روز دیگه عیده و منهم حسابی کاردارم هم سرکار هم خانه خوب امیدوارم عید امسال برای همه خوب باشه خصوصا فرشته های کوچولم ...
25 اسفند 1390

نزدیکه عیده

سلام به دخترای خوشکلم مدتهاست براتون خاطره ننوشتم از این بابت معذرت میخوام آخه نزدیک عیده و کارم زیاده  .  خوب  مارال جان دیشب باوجوداینکه خسته بودم دوباره شیرین زبونی تو خستگی رو  از تنم بیرون اورد وقتی گفتی مامان  من اگه بزرگ بشوم  بخوام غذا درست کنم بچه ام رو بغل نکنم گریه میکنه منهم گفتم شاید گفتی اخه چطوری غذا درست کنم و بعد هم گفتی فهمیدم دوتا بچه باید داشته باشم که خواهرش حواسش به اون باشه وبعد من و مائده چقدر خندیدم  دوستتون دارم عز یزم
20 اسفند 1390

دیگه راحت شدم

نمیدونید که چقدر خوشحالم که دیگه دانشگام تمام شد حالا دیگه میتونم به یاری خدا بیشتر به شما کوچولوهام برسم بیشتر با شما باشم  مائده عزیز م ببخشید که توی این 2 سال  خیلی بهت توجه هر چند که خودت درسهات رو خوب میخوندی ولی سعی میکنم از این به بعد بیشتر باهات باشم  وتو مارال کوچولو از توهم معذرت میخواهم هرچند که تو هنوز راضی نیستی و میگی اصلا سرکار نرو باشه انشاءالله انهم درست میشه چهارشنبه دیگه تولدت هست امیدوارم بهت خوش بگذره . بازم مثل  همیشه میگم دوستتون دارم . ...
16 بهمن 1390

شنا یا عذاب

مائده عزیزم امروز جلسه پنجم آموزش شنا هست که از طرف مدرسه میروی خداکنه زودتر تمام بشه تا هم تو راحت شوی هم من آخه خیلی برات سخته باید تو مدرسه بمونی ناهار را باید سرد بخوری و یه عالمه وسایل باخودت ببری وقتی هم که عصر تعطیل شدی باید بروی کلاس زبان و دیگه خیلی خسته میشی در ثانی خیلی هم از شنا زده شدی چون مربی شنات بد اخلاق هست تو همش میگی نمیخوام برم  خوب من چکار میتونم بکنم که آموزش و پرورش اجباری کرده انهم وسط زمستون نمیدونم خودشون بچه ندارند که فکر بچه های مردم نمیکنند آنهم درست وسط زمستون بالاخره امیدوارم زودتر تمام بشه دوستت دارم  دختر خوشکلم              اما مارال ع...
20 آذر 1390